محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
516
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه عيسى دوازده ساله شد و نخستين آيتى كه مردم از او ديدند چنان بود كه مادرش به خانهء دهقانى از مردم مصر مقر داشت كه گنج وى را دزديده بودند و جز مستمندان كس در خانهء او مقر نداشت و نمىخواست آنها را متهم كند و مريم از بليهء دهقان غمين شد و چون عيسى غم مادر را از بليهء صاحب خانه بديد گفت : « مادر ، دوست دارى كه مال او را بيابم ؟ » مريم گفت : « آرى پسرم . » عيسى گفت : « به او بگو مستمندان خانهء خويش را پيش من فراهم آرد . » و مريم به دهقان بگفت و او همه مستمندان خانه را پيش عيسى فراهم آورد و چون فراهم شدند ، عيسى به سوى دو مرد رفت كه يكى كور بود و ديگرى شل بود و شل را به گردن كور سوار كرد و گفت : « او را بردار . » كور گفت : « توان اين كار ندارم » عيسى صلى الله عليه و سلم گفت : « پس چگونه ديشب او را برداشتى ! » و چون اين سخن بشنيدند كور را بر انگيختند تا شل را برداشت و چون بايستاد شل به پنجرهء خزانه رسيد و عيسى گفت : « ديشب نيز به همين صورت براى ربودن مال تو حيله كردند كه كور از نيروى خويش و شل از چشمان خويش كمك گرفت . » و كور و شل گفتند : « راست ميگويد . » و مال دهقان را بدادند كه در خزانه نهاد و گفت : « اى مريم نصف آن را بگير . » مريم گفت : « من اين كار نخواهم كرد . » دهقان گفت : « به پسرت بده . » مريم گفت : « شأن و حرمت وى بيش از من است . » و دهقان براى پسر خويش عروسى كرد و جشنى به پا كرد و همه مردم مصر را فراهم آورد و چون عروسى به سر رسيد جمعى از اهل شام كه دهقان دعوتشان نكرده بود بيامدند تا بر او فرود آمدند و دهقان شراب نداشت و چون عيسى بديد كه خاطر